|

گروه دوستی پس از اجراهای تابستان امسال در تهران و پاییز در شیراز بار دیگر در تهران روی صحنه رفتند.
این کنسرت ها به مدت چهار شب از تاریخ چهاردهم تا هفدهم آبان ماه نود در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی برگزار شد.
گزارش اختصاصی پایگاه اینترنتی استاد ناظری از اجرای شب دوم:
در بخش اول استاد ناظری ، استاد علیزاده و پژمان حدادی روی صحنه آمدند در این بخش اشعاری از مهدی اخوان ثالث به صورت بداهه نوازی و بداهه خوانی اجرا شد. 


بسان رَهنوردانی که در افسانهها گویند
گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست،
نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندر
حدیثی کَش نمیخوانی بر آن دیگر
نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش نام
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام، این جاوید خون آشام
سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبهی بیغم
که میزد جام شومش را به جام «حافظ» و «خیام»
و اکنون میزند با ساغرِ «مَکنیس» یا «نیما»
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
«کسی اینجاست؟
هَلا! من با شمایم ، می پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشار گرم دست دوست مانندی؟»
و میبیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست،
حتی از نگاه مردهای هم رد پایی نیست
کجا؟ کجا؟ هر جا که پیش آید
که میگوید بمان اینجا؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلودهی مهجور
«خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهی خود را؟»
کجا؟ کجا؟ هر جا که پیش آید
به آنجایی که می گویند روزی دختری بودهست
که مرگش نیز چون مرگ «تاراس بولبا»
نه چون مرگ من و تو، مرگ پاک دیگری بودهست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
اخوان ثالث
بعد از این بخش استاد ناظری، استاد علیزاده و پژمان حدادی سن را ترک کردند و پس از لحظاتی همراه با سایر اعضای گروه در میان استقبال تماشاچیان به روی صحنه آمدند. سپس قطعه خزان ساخته استاد علیزاده (از آلبوم شورانگیز) اجرا شد.

بعد از آن اردشیر کامکار و سبنا جهان آبادی به دو نوازی کمانچه پرداختند. 

پایان بخش قسمت اول برنامه تصنیف " به شکوفه های باران " ساخته زنده یاد مشکاتیان بود که استاد علیزاده آن را تنظیم کرده بود.
- "به كجا چنين شتابان؟"
گون از نسيم پرسيد.
- "دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان؟"
- "همه آرزويم، اما
چه كنم كه بسته پايم..."
- "به كجا چنين شتابان؟"
- "به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم."
- "سفرت به خير! اما تو و دوستي خدا را
چو ازين كوير وحشت به سلامتي گذشتي،
به شكوفهها، به باران،
برسان سلام ما را."
شفیعی کدکنی
بعد از حدود یک ربع استراحت قسمت دوم برنامه آغاز شد. که ابتدای آن ساز و آواز با اشعاری از مولانا و سعدی بود 
انگورم و در زیر لگد میگردم
هر سوی که عشق میکشد، میگردم
تا تو تو بودی به گرد تو میگشتم
چون من تو شدم به گرد خود میگردم
مولانا 
صورتگر نقاش چین
رو صورت یارم ببین
یا صورتی برکش چنین
یا ترک کن صورتگری
سعدی
بعد از آن تصنیف " صورتگر نقاش" ساخته استاد ناظری با تنظیم استاد علیزاده اجرا شد. 
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم
مولانا
سپس ساز و آواز با اشعاری از حافظ و خیام و مولانا و نثری از بایزید بسطامی اجرا شد. 
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
لاف عشق و گِلِه از یار؟ زهی لاف دروغ!
عشقبازانِ چنین مستحق هجرانند
مُفلسانیم و هوای مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقهی پشمین به گرو نستانند
حافظ

هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
خیام

عاشقان را شد مدرس حسن دوست
دفتر و درس و سبقشان روى اوست
مولانا
از سبب سازیش من سودایی ام
وز سبب سوزیش سوفسطایی ام
مولانا

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک
دهان بر مینهاد او دست یعنی دم مزن خامش
و میفرمود چشم او درآ در کار پنهانک
چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم
همیدزدیدم آن گلها از آن گلزار پنهانک
بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری
برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک
بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب
مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش
نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک
بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان
از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک
که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری
ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک
مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی
کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک
مولانا

روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم،
و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم.
ساکن سرای سکوت شدم،
و صدرۀ صابری در پوشیدم.
مرغی گشتم؛
چشم او،از یگانگی
پر او،از همیشگی،
در هوای بی چگونگی،می پریدم.
جرعه ای بیاشامیدم که هرگز،تا ابد،
از تشنگی او سیراب نشدم.
بایزید بسطامی

قرار بود پایان بخش برنامه دو تصنیف زیر باشد
ساقيان سرمست در کار آمدند
مستيان در کوی خمار آمدند
حلقه حلقه عاشقان و بی دلان
بر اميد بوی دلدار آمدند
بلبلان مست و مستان الست
بر اميد گل به گلزار آمدند
يک ندا آمد عجب از کوی دل
بی دل و بی پا به يک بار آمدند
عارفان از خويش بی خويش آمدند
زاهدان در کار هشيار آمدند
ساقيا تو جمله را يک رنگ کن
باده ده گر يار و اغيار آمدند
مولانا

بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی
عقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد
گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندرزنی
کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد
مولانا

اما پس از پایان دادن به برنامه به خاطر تشویق زیاد تماشاگران گروه دو قطعه کردی اجرا کردند و پس از آن در میان تشویق حضار برنامه پایان پذیرفت. 
|